ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
3
مجمع التواريخ ( فارسى )
و عرض بلاد ايشان از جانب شمال سواد با جور « 1 » و هند و كوه است متصل به حد غور بند وُكه مرد كه از توابع بدخشان و بلخ است و از جانب جنوب قصبهء سيوى و دها دهر است از توابع پهكر و سيوستان سند « 2 » . اكثر آنها در اين سنوات تابع كابل و ملتاناند از بلاد هندوستان و اقل ايشان تابع قندهار و هراتاند از بلاد ايران و دو قبيلهء عمدهء افغان كه در بلاد ايران هستند بزرگترين آنها ابدالى است كه در حوالى هرات ميباشند و بعد از ايشان قوم غلزهءاند كه در حوالى قندهار ساكناند و هميشه يكى از سرداران اين هر دو قبيله در سر كار پادشاه ايران نوكر ميبودهاند و خطاب سلطانى داشته چنان كه در زمان شاه سلطان حسين . و در اين رساله شاه سلطان حسين در بعضى مواقع بخاقان سعيد شهيد تعبير شده و سردار قبيلهء غلزهء امير اويس نام داشت و فرقهء غلزهء به نحوى كه از زبان ايشان شنيده شده خود را سيد ميدانند و بطورى بيان مىنمايند كه اثبات ولد الزنائى خود ميكنند و به همين جهت در وقتى كه محمود پسر امير اويس تسخير اصفهان نموده و پادشاه گرديد نقش سكهء خود را اين بيت نمود : سكه زد بر سيم و زر مانند قرص آفتاب * شاه محمود جهانگير سيادت انتساب و مسكن امير اويس در آن زمان قلات غلزهء « 3 » ميبود و آن مكانيست ما بين غزنين و قندهار كه از آنجا تا چهار باغ كه بعضى آن را قراباغ نيز گويند كه سر حد قندهار و اول زمين هند است دو سه منزل راه است . در زمان شاه سلطان حسين بيكلر بيكى قندهار يعنى امير الامراى آنجا گرگين خان مخاطب بشاه نواز خان از والى زادههاى گرجستان بوده و او با هفت هشت هزار
--> ( 1 ) - باجور نام محلى است از بلاد كافرستان در شمال پيشاور جزء ولايت سوات در درههاى هندو كوه . ( 2 ) - سيوستان قسمتى است از ناحيهء سند ضميمهء پاكستان كنونى بين شط سند و كوههاى شرقى بلوچستان و سيوى يا سيبى و دهاد و پهكر در شمال غربى شكار پور واقع است . ( 3 ) - همان كلات غلجائى در كنار نهر ترنك ما بين قندهار و غزنين .